السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
285
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
كمبودى را از شىء ديگرى بر طرف كرده و به آن وصف خاص مىدهد . توضيح اينكه وجود لغيره قسمى از وجود فى نفسه است ، و لذا ماهيت دارد ، يعنى وجودى است كه ذات و ماهيتى را موجود و محقق مىسازد ، بر خلاف وجود فى غيره ( - رابطه ) كه هيچ ذات و ماهيتى را محقق و موجود نمىكند . به بيان ديگر ، وجود لغيره چون فى نفسه است ، « وجود الشىء » است ولى وجود فى غيره « وجود الشىء » نيست . از اين جهت ، وجود لغيره ذاتى دارد كه مستقلا قابل تصور است . اما از طرف ديگر ، وجود لغيره وجودى است كه به محل نياز دارد ، و بدون محل نمىتواند در خارج محقق شود ، يعنى وجودى است كه « براى غير » تحقق پيدا مىكند ، و به همين دليل به آن محل وصف داده و نقص و كمبودى را از آن بر طرف مىسازد . به عنوان مثال ، وجود علم ، از آن جهت كه يك وجود فى نفسه است ، ذات و ماهيت مستقلى دارد كه از مقولهء كيف است و از اين جهت خود ، شيئى است در كنار ساير اشيا ، و به تعبير حضرت علّامه ، وجودى است كه از ماهيت علم طرد عدم مىكند . و امّا از آن جهت كه يك نحوه وجودى است كه قائم به نفس بوده و براى نفس تحقق مىيابد و نه براى خود ، كمالى براى نفس مىباشد و جهل را كه نوعى نقص و ندارى براى نفس است تبديل به علم و آگاهى مىكند . وجودهاى عرضى همه از اين قبيلاند ، زيرا عرض ماهيتى است كه وجودش براى موضوع مىباشد . در ميان جواهر نيز صورتهاى نوعيه از اين قبيلاند ، زيرا وجودشان براى ماده است . مثلا صورت حيوانى براى مادهاى كه فى نفسها بىجان و مرده است تحقق مىيابد ، و آن را متصف به حىّ مىكند . وجود اين صورت نوعيه علاوه بر آنكه وجود يك ماهيت خاص است ، وجود حيات براى مادهاى كه محل آن مىباشد نيز هست ، و از اين جهت كمالى براى آن ماده بوده و نقصى جوهرى را از آن بر طرف مىسازد ، امّا در عين حال ماده ، وجودى دارد غير از وجود اين صورت نوعيه ،